اقتضاء النهی للفساد ( پیشینه تاریخی , تحریر محلّ نزاع ) 95/01/15/ جلسه 79

 

ادامه مقصد ثانی: احوال مدالیل الفاظ مستعمله در لسان شارع

همچنانکه در گذشته بیان گردید، در علم اصول از قواعدی بحث می شود که بدون واسطه یا با واسطه به عنوان کبرای استدلال در جهت استنباط احکام شرعی قرار می گیرند. این قواعد یا مربوط به مدلول الفاظی است که شارع مقدّس در مقام ابلاغ احکام شرعی به کار گرفته، یا مربوط به افعال و تقاریری است که در مقام ابلاغ وظائف شرعیّه رسیده، یا مربوط به احوال و عوارض مدالیل این الفاظ، افعال و تقاریر و یا مربوط به اعتبار طرق و مدارکی است که این الفاظ، افعال و تقاریر از آن طرق به ما رسیده است.

تحقیق این قواعد و روشن شدن تمام زوایای بحث، مستدعی آن است که بعد از بیان مباحث مقدّماتی مانند تعریف، موضوع و غرض از علم اصول، هر یک از این زوایا در مقصد مستقلّی مورد بحث و بررسی قرار گیرد. بحث در مقصد دوّم یعنی بررسی احوال مدالیل الفاظ مفرده مستعمله در لسان شارع بود. مبحث اوّل یعنی مسأله مقدّمه واجب، مبحث دوّم یعنی مسأله ضدّ و همچنین مبحث سوّم یعنی مسأله اجتماع امر و نهی بیان گردید. در ادامه، مبحث چهارم یعنی مسأله اقتضاء النهی للفساد پی گیری خواهد شد.

مبحث چهارم: اقتضاء النهی للفساد

در گذشته روشن شد مدلول نهی به حسب وضع لغوی و عرفی، چیزی جز طلب ترک به طور مُبرَز و مُظهَر نیست و به حسب ظهور نیز مدلولی جز منع لزومی از متعلّق خود یا همان حرمت ندارد، لذا این بحث مطرح می شود که نهی نظر به مدلول خود یعنی حرمت تکلیفی، آیا مقتضی فساد متعلّق خود نیز می باشد یا خیر؟

بحث در این مسأله نیز باید ذیل چند مطلب تعقیب شود:

مطلب اوّل: پیشینه تاریخی

پیشینه این بحث به پیشینه تدوین علم اصول در قرن چهارم باز می گردد. لذا ملاحظه می شود از اندیشمندان عامّه، کسانی مثل ابو الحسین بصری معتزلی در المعتمد[1]، ابو اسحاق شیرازی در اللُّمَع[2]، ابو المعالی جوینی در البرهان[3]، غزالی در المستصفی[4]، فخر رازی در المحصول[5] و آمدی در الاحکام[6] به صورت مستقلّ متعرّض این بحث شده اند.

در میان اندیشمندان صاحب تألیف اصولی شیعه نیز اعاظمی همچون سیّد مرتضی «رحمة الله علیه» در ذریعة[7]، شیخ طوسی «رحمة الله علیه» در عدّة[8] و علمای بعد از این دو بزرگوار، متعرّض این مبحث شده و از آن به عنوان یکی از مهمترین مباحث اصولی بحث می نمایند.

مطلب دوّم: تحریر محلّ نزاع

برای روشن شدن محلّ نزاع لازم است ابتدا عبارات متفاوتی که اعلام اصولی در عنوان این باب و یا در مقام بیان نزاع در این مبحث در کتب اصولی خود مطرح کرده اند، مورد بررسی قرار گیرد تا در نهایت تفاوت نگرش هر یک از آنان نسبت به محلّ نزاع و به تبع آن، شیوه استدلال آنها در این بحث روشن گردیده و قوّت و ضعف هر یک از این عناوین، معلوم شود.

مجموعه این تعابیر، در چند عبارت خلاصه می شود:

  1. «النهی هل یقتضی فساد المنهیّ عنه ام لا؟». این تعبیر در کلمات بسیاری از قدمای اصولی از جمله ابو الحسین بصری در معتمد[9]، شوکانی در ارشاد الفحول[10]، سیّد مرتضی «رحمة الله علیه» در الذریعة[11] و همچنین بسیاری از متأخّرین مثل علّامه حلّی «رحمة الله علیه» در مبادی[12]، صاحب فصول[13] «رحمة الله علیه» و بعضی از معاصرین مثل صاحب کفایه[14] «رحمة الله علیه»، محقّق نائینی «رحمة الله علیه» در فوائد[15]، محقّق عراقی «رحمة الله علیه» در نهایة الافکار[16]، شهید صدر «رحمة الله علیه» در بحوث[17] و در بعضی تقریرات دیگران مشاهده می شود.
  2. «النّهی هل یدلّ علی فساد المنهیّ عنه ام لا؟». این تعبیر هم در بسیاری از کتب قدماء مثل اللُّمَع[18] ابو اسحاق شیرازی، الابهاج[19] سَبُکی، البحر المحیط زرکشی[20]، عدّة شیخ[21] «رحمة الله علیه» و همینطور در معالم[22] و قوانین[23] و بعضی از تقریرات موجود مثل اجود التقریرات[24] و در مثل مناهج الوصول[25] حضرت امام «رحمة الله علیه»، این تعبیر مشاهده می شود.
  3. «النّهی عن البیع و النکاح و التّصرّفات المفیدة للاحکام، هل یقتضی فسادها ام لا؟». غزالی در المستصفی[26] و آمدی در الاحکام[27]، با این عبارت از محلّ نزاع یاد کرده اند.
  4. «النّهی یفید الفساد ام لا؟». فخر رازی در المحصول[28]، این تعبیر را در عنوان نزاع به کار برده است، هر چند که ذیل مطالبی که در این مبحث مطرح می نمایند، اکثراً از لفظ یدلّ و لا یدلّ استفاده کرده اند که مراد ایشان از یفید را تقریباً روشن می نماید.

اینها مهمترین تعابیری است از محلّ نزاع در کلمات اصولیّون، تعابیر دیگری مثل «النّهی المطلق عن الافعال یدلّ علی الفساد ام لا؟»[29] یا «النّهی عن الشیء بعینه یدلّ علی الفساد شرعاً ام لا؟» یا «النهی یدلّ شرعاً علی الفساد ام لا؟»[30]، تعابیر دیگری است که در بعضی کتب اصولی اهل سنّت، مشاهده می گردد.

 

«و آخر دعوانا ان الحمد لله ربّ العالمین»

 

[1] - المعتمد فی اصول الفقه، جلد 1، صفحه 170

[2] - اللمع فی اصول الفقه، جلد 1، صفحه 25

[3] - البرهان فی اصول الفقه، جلد 1، صفحه 199

[4] - المستصفی فی علم الاصول، جلد 1، صفحه 221

[5] - المحصول، جلد 2، صفحه 291

[6] - الاحکام فی اصول الاحکام، جلد 1، صفحه 437

[7] - الذریعة الی اصول الشریعة، جلد 1، صفحه 179

[8] - العدّة فی اصول الفقه، جلد 1، صفحه 260

[9] - المعتمد فی اصول الفقه، جلد 1، صفحه 170

[10] - ارشاد الفحول الی تحقیق الحق من علم الاصول، جلد 1، صفحه 280

[11] - الذریعة الی اصول الشریعة، جلد 1، صفحه 179

[12] - مبادی الوصول الی علم الاصول، صفحه 122

[13] - الفصول الغرویّة فی الاصول الفقهیّة، صفحه 139

[14] - کفایة الاصول، صفحه 180

[15] - فوائد الاصول، جلد 2، صفحه 454

[16] - نهایة الافکار، جلد 2، صفحه 450

[17] - بحوث فی علم الاصول، جلد 3، صفحه 107

[18] - اللمع فی اصول الفقه، جلد 1، صفحه 25

[19] - الابهاج فی شرح المنهاج، جلد 2، صفحه 68

[20] - البحر المحیط فی اصول الفقه، جلد 3، صفحه 391.

[21] - العدّة فی اصول الفقه، جلد 1، صفحه 260

[22] - معالم الدین و ملاذ المجتهدین، صفحه 96

[23] - قوانین الاصول، صفحه 154

[24] - اجود التقریرات، جلد 1، صفحه 385

[25] - مناهج الوصول الی علم الاصول، جلد 2، صفحه 149

[26] - المستصفی فی علم الاصول، جلد 1، صفحه 221

[27] - الاحکام فی اصول الاحکام، جلد 1، صفحه 437

[28] - المحصول، جلد 2، صفحه 291

[29] - کشف الاسرار عن اصول فخر الاسلام الیزدوی، جلد 1، صفحه 379

[30] - نهایة السؤل، جلد 1، صفحه 177