خارج اصول یکشنبه 14/9/1395 جلسه 23

 

شمـاره درس: 23

------------------

روز: یکشنبه

 

تاريخ: 14/9/1395

------------------

مصادف با: 4 ربیع الاوّل 1438

 

 

 

 

ادامه نکته چهارم: لفظی یا عقلی بودن مسأله

بیان شد محقّق بروجردی «رحمة الله علیه» در این مسأله سه ادّعا را مطرح نمودند: یکی ظهور فرمایش قدماء در لفظی نبودن مسأله، دیگری ملازمه لفظی بودن مسأله با صغروی بودن آن و عقلی بودن مسأله با کبروی بودن آن به این معنا که در صورت لفظی بودن نزاع، بحث از اصل ثبوت مفهوم برای این جملات ترکیبیّه می باشد در حالی که در صورت عقلی بودن آن، وجود اصل بناء عقلاء بر ثبوت مفهوم قطعی بوده و بحث از آن است که آیا این بناء حجّیّت دارد یا خیر؟ و ادّعای سوّم قائل شدن ایشان به لفظی نبودن مسأله و بلکه عقلائی بودن آن به این معنا که عقلاء صرف نظر از صدور لفظ از مولی و معنای منطوقی آن، تقیید حکم به قید مانند شرط را نشانه دخالت آن قید در حکم و مطلوب متکلّم می دانند. ادّعای اوّل مورد نقد و بررسی قرار گرفت. در ادامه به نقد و بررسی ادّعای دوّم خواهیم پرداخت.

بیان استاد معظّم

ادّعای تلازم مذکور بی اساس می باشد و یک بحث در عین حالی که عقلی و یا عقلائی است می تواند مربوط به استفاده ثبوت یک شیء یا عدم استفاده ثبوت آن باشد همانطور که یک بحث در عین حالی که لفظی است می تواند کبروی باشد، زیرا ملاک لفظی، عقلی و یا عقلائی بودن یک بحث، طریق و مستند ثبوت شیء به نحو صغروی و یا اثبات حجّیّت شیء بعد از ثبوت آن به صورت کبروی است، مثلا بحث استفاده وجوب از امر یا استفاده حرمت از نهی در صورتی که طریق استفاده آن، لفظ امر یا نهی باشد بحثی لفظی است، در صورتی که طریق استفاده آن، حکم عقل باشد بحثی عقلی است و در صورتی که حکم عقلاء باشد، بحثی عقلائی است؛ در ما نحن فیه نیز امکان این وجود دارد که طریق استفاده مفهوم، حکم عقلاء به دخالت قید مذکور در کلام متکلّم در شخص حکمی باشد که در کلام ذکر شده است و در این صورت بحث صغروی باقی می ماند.

بله اگر ثابت شود حکم عقلاء به ثبوت مفهوم برای جمله به معنای انتفاء سنخ حکم با انتفاء قید، شرط و امثال اینها، امری قطعی و غیر قابل نزاع است، طبعاً باید طرح بحث به صورت عقلائی در دائره حجّیّت و عدم حجّیّت و به صورت کبروی مطرح گردد و لکن قطعی بودن حکم عقلاء نیازمند اثبات بوده و ادّعایی بی اساس می باشد، چون محقّق بروجردی «رحمة الله علیه» در جهت اثبات قطعیّت می فرمایند[1]: «هر کلامی که از متکلّم صادر می شود، نزد عقلاء به هدفی خاصّ و در جهت تحقّق دادن غایتی خاصّ می باشد و آن غایت، حکایت کردن معنای آن کلام و فهماندن آن به مخاطبین است. بنا بر این زمانی که متکلّم در کلام خود قیدی را اخذ نماید، نزد عقلاء، متکلّم با آوردن این قید هدفی را تعقیب می کند و آن اعلان دخالت داشتن قید مذکور در مطلوب خود مثل ثبوت حکم می باشد، لذا وقتی مولای حکیم و متکلّم، قید مجیء را در وجوب اکرام زید می آورد، هدف او اعلان دخالت این قید در ثبوت آن حکم است، چون اگر دخیل در ثبوت حکم نباشد، ذکر آن لغو و صدور آن از مولای حکیم قبیح خواهد بود و بر همین اساس است که حکم عقلاء به ثبوت مفهوم برای مثل جمله شرطیّه، یک حکم قطعی برهانی می باشد».

و لکن در پاسخ به این استدلال گفته می شود اگرچه آوردن قید در کلام متکلّم چه به صورت شرط باشد، چه به صورت وصف و چه غیر آن، نزد عقلاء نشان دهنده دخالت قید در مطلوب او می باشد و اگر هیچ دخالتی نداشته باشد، آوردن آن لغو و قبیح است، ولی دخیل بودن آن ملازم با ثبوت مفهوم و انتفاء حکم عند انتفاء القید نمی باشد، چون برای رفع لغویّت، کافی است که این قید دخیل در ثبوت حکم باشد که همان معنای منطوقی است، لذا عدم دخالت انتفاء این قید در انتفاء سنخ حکم، مستلزم لغویّت نمی باشد تا آنکه ثبوت مفهوم برای چنین جملاتی به نحو قطعی و مسلّم فرض شود و چه بسا عقلاء این را نفی نموده و انتفاء سنخ حکم عند انتفاء القید را نپذیرند.

 

«و آخر دعوانا ان الحمد لله ربّ العالمین»

 

[1]- ایشان در لمحات الاصول، صفحه 270 پس از ادّعای کبرویّت نزاع نزد قدماء می فرمایند: «و الشاهد عليه بعد ظهور كلماتهم كيفيّة استدلالاتهم للحجّية في المفاهيم؛ لأنّ مدار احتجاجهم على لزوم لغويّة القيد الزائد، فإذا وجب إكرام زيد مطلقاً يكون إيراد قيد المجي‏ء لغواً، و إذا وجب التبيّن عن كلام المخبر مطلقاً، فلما ذا التوصيف بالفسق؟ إلى‏ غير ذلك ...».