خارج اصول چهار شنبه 17/9/1395 جلسه 26

در[1] پاسخ از این اشکال گفته می شود:

اوّلاً این اشکال مبتنی بر آن است که معنای منطوقی و وضعی در مثل قضیّه شرطیّه، ترتّب جزاء بر شرط به نحو لزوم علّی است در حالی که همانطوری که بعداً به صورت مفصّل بیان خواهد گردید، معنای منطوقی و مدلول وضعی در مثل قضیّه شرطیّه عبارت است از ترتّب جزاء بر شرط به نحو تعلیقی و تفریعی به این معنا که ثبوت جزاء متفرّع بر حصول شرط است، نه اینکه حصول شرط، علّت ثبوت جزاء برای موضوع باشد؛ بر این اساس، ملازمه میان منطوق و مفهوم جمله شرطیّه یا ملازمه بیّن بالمعنی الاخصّ است در صورتی که ذهن به صرف تصوّر معنای منطوقی یعنی تعلیق و تفریع ثبوت جزاء بر حصول شرط، به معنای مفهومی یعنی انتفاء جزاء عند انتفاء شرطه منتقل شود؛ و یا ملازمه بیّن بالمعنی الاعمّ در صورتی که ذهن برای انتقال به مفهوم، علاوه بر تصوّر معنای منطوقی، نیازمند لحاظ نسبت میان این معنا با معنای مفهومی باشد و به هر حال مفهوم شرط، مدلول التزامی بوده و مربوط به دلالت لفظ می باشد.

و ثانیاً بر فرض پذیرفته شود معنای منطوقی و وضعی در مثل قضیّه شرطیّه، ترتّب جزاء بر شرط به نحو لزوم علّی بوده و این جمله منطوقاً دلالت دارد بر اینکه شرط، علّت منحصره برای حکم می باشد، با این وجود پذیرفته نیست که مفهوم یعنی انتفاء الحکم عند انتفاء شرطه در اینجا از نوع لازم غیر بیّن باشد و ربطی به دلالت لفظ نداشته و تمام نقش در ثبوت آن را یک مقدّمه عقلیّه خارجیّه ایفاء نماید، چون در نحوه دخالت و ارتباط مقدّمه خارجیّه با معنای لازم مفهومی، دو صورت متصوّر است:

صورت اوّل اینکه یک دخالت تامّ تصدیقی بوده و در واقع در اثبات و فهم معنای لازم مفهومی، نقش داشته باشد، به طوری که لفظ و معنای منطوقی آن در این زمینه، هیچ نقشی ندارد، مثلاً اقم الصلاة که دلالت منطوقی آن، وجوب صلاة است، به هیچ عنوان در حکم به وجوب وضو نه تصوّراً و نه تصدیقاً دخالتی ندارد، زیرا اثبات وجوب وضوء صرفاً از آن جهت است که عقل، حکم به تلازم میان وجوب یک شیء با وجوب مقدّمه آن می نماید و اقم الصلاة نیز به هیچ وجه دلالت بر مقدّمه بودن وضو برای صلاة نداشته و دلیل دیگری بر این امر دلالت می نماید. در این گونه موارد ملازمه میان معنای منطوقی و معنای مفهومی، ملازمه غیر بیّن بوده و هیچ ربطی به دلالت لفظ و گستره مدلول آن نخواهد داشت.

صورت دوّم آنکه مقدّمه خارجیّه نسبت به اثبات معنای لازم مفهومی، دخالت تامّ نداشته و لفظ نیز به جهت دلالت خود بر خصوصیّتی که در معنای منطوقی وجود دارد، در فهم معنای لازم دخیل می باشد.

 

 

 

حال معنای لازم مفهومی در مثل جمله شرطیّه بنا بر اینکه جمله در دلالت منطوقی خود دلالت بر ترتّب جزاء بر شرط به نحو علّی و معلولی داشته باشد، به همین صورت به همین صورت دوّم است، چون در مثل قضیّه «ان جائک زیدٌ فأکرِمهُ» مدلول مطابقی آن دو عنصر است: یکی وجوب اکرام زیدی که می آید و دیگری علیّت آمدن زید برای وجوب اکرام او. در اینجا خصوصیّتی که در معنای منطوقی وجود دارد یعنی علّت بودن مجیء برای اکرام زید، به کمک قضیّه خارجیّه و عقلیّه عدم انفکاک معلول از علّت، سبب انتقال ذهن به معنای لازم مفهومی یعنی انتفاء وجوب اکرام زید عند انتفاء مجیء او می گردد. همانطور که مشخّص است در این صورت، اگرچه لفظ تمام نقش را در اثبات و فهم معنای لازم مفهومی ایفاء نمی نماید، ولی به کمک مقدّمه عقلیّه خارجیّه در فهم آن تأثیر گذار بوده و ملازمه میان معنای منطوقی لفظ و معنای مفهومی آن اگرچه غیر بیّن و در گرو مقدّمه عقلیّه خارجیّه می باشد، ولی این امر سبب نمی شود که استناد این دلالت به لفظ، به طور کلّی نفی گردیده و از دائره دلالات التزامیّه لفظیّه خارج گردد.

شاید همین تحلیلی که عرض شد، نظر مثل محقّق خویی «رحمة الله علیه» باشد که می فرمایند[2]: «بالنظر الی کون الکاشف عن العلّة المنحصرة، هو الکاشف عن لازمها ایضاً، فهی من المسائل الاصولیّة اللفظیّة، لفرض انّ الکاشف عنها هو اللفظ».

 

«و آخر دعوانا ان الحمد لله ربّ العالمین»

 

[1] - آغاز درس 26، مورّخ 17/9/95

[2] - محاضرات فی اصول الفقه، جلد 5، صفحه 59