خارج اصول 29/9/1395 جلسه 32

بیان حقیقت مفهوم موافق

در فرمایش بعضی از اعاظم معاصر مثل محقّق بروجردی «رحمة الله علیه» آمده بود که مفهوم موافق، همان الغاء خصوصیّت است ولی علی التحقیق این سخن با این اطلاق قابل قبول نبوده و بلکه می توان ادّعا نمود که مفهوم موافق، به کلّی متفاوت از الغاء خصوصیّت می باشد.

توضیح مطلب آن است که درست است که در مفهوم موافق، از متعلّق حکم الغاء خصوصیّت می شود، ولی این الغاء خصوصیّت ناشی از آن است که از طرفی لفظ دلالت می نماید بر تعلّق حکم به متعلّق منصوص و مأخوذ در جمله به لحاظ تناسب خاصّی که در منطوق، میان متعلّق حکم و موضوع برقرار می باشد و از طرفی دیگر عرف از نفس همین جمله، مناط بودن همان تناسب را برای صدور و ثبوت حکم درک می نماید و در نتیجه ذهن عرف منتقل می شود به اینکه متعلّق مذکور در منطوق، خصوصیّتی نداشته و در صورتی که همان تناسب به نحو تساوی و یا اولویّت در غیر آن متعلّق نیز باشد، حکم تعدّی نموده و برای آن نیز ثابت خواهد گردید.

در حالی که الغاء خصوصیّت مصطلح عبارت از این بود که وقتی حکمی مقیّداً به قیدی، به متعلّقی خاصّ برای موضوعی در کلام متکلّم تعلّق بگیرد، عرف خصوصیّتی برای این قید ندیده و آن را به عنوان مثال و مورد غالب می بیند. در حقیقت بازگشت الغاء خصوصیّت مصطلح، به عدم فهم عرف نسبت به خصوصیّت می باشد مثل الغاء خصوصیّت از رجولیّت در روایت «مَن سافَرَ قَصَّرَ وَ أَفطَرَ إِلّا أَن یَکُونَ رَجُلاً سَفَرُهُ إِلی صَیدٍ أَو فِی مَعصِیَةِ اللهِ»، چون اینجا عرف خصوصیّتی برای موضوع و قید رجولیّت نمی فهمد و لذا حکم را به زن نیز تعدّی می دهد.

همچنین از آنچه ذکر شد روشن می گردد مفهوم موافق، غیر از تنقیح مناط است، چون مفهوم موافق، عرفی و مستفاد از لفظ و جمله ترکیبیّه است ولی تنقیح مناط، استنباط علّت حکم منصوص از طریق عقل است که به آن علّت مستنبطه نیز می گویند.

و امّا قیاس منصوص العلّة عبارت است از جمله ای که در خود آن جمله، ثبوت حکم برای موضوع، معلّق به علّتی شده است که این تعلیل بر دو قسم می باشد: گاه مربوط به متعلّق است مثل «لا تشرب الخمر لأنّه مسکر» و گاه مربوط به موضوع مثل «لا تکرم زیداً لأنّه فاسق». همانطور که مشخّص است قسم اوّل از قیاس منصوص العلّة، در ملاک در وزان مفهوم موافق بوده و همانطور که در بحث از جمله تعلیلیّه بیان خواهد گردید، می توان آن را قسمی از مفهوم موافق دانست.

 

«و آخر دعوانا ان الحمد لله ربّ العالمین»

 

- کافی، جلد 4، صفحه 129