جلسه 31

تاريخ: 6/9/1397 ------------------ مصادف با: 19 ربیع الاوّل 1440
شمـاره درس: 31 ------------------ روز: سه شنبه

 

ادامه مسأله اوّل: رفع تعارض

بيان شد در جملات شرطیّه ای که مشتمل بر شرط متعدّد و جزاء واحد هستند، مفهوم هر یک با منطوق دیگری تعارض دارد و برای رفع این تعارض، پنج راهکار بیان شده است که این راهکارها ذکر گردیده و مورد نقد و بررسی قرار گرفت و به این نتیجه رسیدیم که بهترین راهکار، راهکار دوّم یعنی راهکار محقّق نائینی «رحمة الله علیه» مبنی بر رفع ید از ظهور منطوقی هر یک از دو شرط در شرطیّت استقلالی و درنتیجه قول به اشتراط این دو شرط به نحو انضمامی برای تحقّق جزاء می باشد.

در ادامه به بیان ثمرات فقهی این مسأله خواهیم پرداخت.

ثمره اوّل: کیفیّت طهارت متنجّسات غیر منقوله با خورشید

يكي از مسائل فقهی، بحث از کیفیّت تطهیر متنجّسات غیر منقوله و ملحقّات به آنها[1] می باشد؛ در اینجا بحث می شود که آیا به مجرّد حصول جفاف یعنی از بین رفتن رطوبت مسریه شیء متنجّس به مثل بول با تابش خورشید، طهارت حاصل می شود هر چند یبس آن به غیر نور خورشید صورت گرفته باشد یا آنکه به مجرّد حصول یبس یعنی خشکی و از میان رفتن نم موجود در شیئ متنجّس بر اثر تابش خورشید، طهارت حاصل می شود هر چند جفاف آن به غیر تابش خورشید صورت گرفته باشد و یا آنکه فقط در صورتی طهارت حاصل می گردد که یبس و جفاف، هر دو بر اثر تابش خورشید باشد؟

منشأ این اختلاف، اختلاف روایات مسأله می باشد که هر کدام قضیّه شرطیّه ای هستند که مشتمل بر شرط متعدّد و جزاء واحد می باشند. در روایت معتبره ای وارد شده است[2]: «اذا جفّفته الشمس، فصلّ علیه فهو طاهرٌ» و در روایت معتبره دیگری وارد شده است[3]: «اذا کان الموضع قذراً من البول او غیر ذلک، فاصابته الشمس، ثمّ یبس الموضع، فالصلاة علی الموضع جائزةٌ».

در اینجا ما با دو قضیّه شرطیّه مواجه هستیم:

یکی قضیّه «اذا جفّفت الشمس الموضعَ فهو طاهر» که مفهوم آن این است که اگر جفاف موضع با شمس منتفی شود، با تابش خورشید طاهر نمی شود، چه با تابش خورشید، یبس صورت گرفته باشد و چه نگرفته باشد؛

و دیگری قضیّه «اذا یبس الموضع بالشمس فهو طاهرٌ» که مفهوم آن این است که اگر یبس شیء با شمس منتفی گردد، با تابش خورشید طاهر نمی شود، چه با تابش خورشید، جفاف حاصل بشود و چه نشود.

در نتیجه مفهوم هر کدام با منطوق دیگری تعراض پیدا می نماید و در مقام حلّ تعارض:

اگر راهکار اوّل اختیار شده و از ظهور  جمله شرطیّه در انحصاریّت دو شرط، رفع ید گردد، هیچ یک از دو قضیّه شرطیّه، تأثیر استقلالی شرط مذکور در دیگری را نفی نمی نماید، در نتیجه جامع میان آن دو شرط، به عنوان شرط واقعی حصول طهارت حاصل از تابش خورشید شناخته شده و هر یک از یبس با خورشید و یا جفاف با خورشید، فردی از افراد این شرط در عقد الوضع می باشد و به طور جداگانه یا با هم، مؤثّر در حصول طهارت خواهند بود؛

 

امّا اگر راهکار دوّم اختیار شده و نسبت میان اطلاق مفهوم هر کدام با منطوق دیگری، عموم و خصوص مطلق دانسته شود آنگونه که محقّق خویی «رحمة الله علیه» اختیار فرمودند، باید از اطلاق دو مفهوم در مقابل تقیید به او رفع ید شود و نتیجه این خواهد شد که با تحقّق جفاف بالشمس یا تحقّق یبس بالشمس، طهارت حاصل می گردد، لذا اگر جفاف به وسیله غیر شمس حاصل شده و یبس با شمس باشد یا بالعکس، طهارت حاصل خواهد شد؛

و امّا اگر راهکار دوّم اختیار شده و نسبت مفهوم هر کدام به منطوق دیگری، عموم و خصوص من وجه دانسته شود آنگونه مختار محقّق نائینی «رحمة الله علیه» و ما می باشد، اطلاق دو مفهوم با اطلاق دو منطوق تعارض و تساقط نموده و در محلّ افتراق دو منطوق از دو مفهوم که قدر متیقّن از منطوقین است یعنی صورتی که جفاف و یبس، هر دو به واسطه تابش خورشید باشد، حکم به حصول طهارت می شود کما اینکه در محلّ افتراق دو مفهوم از دو منطوق که قدر متیّقن از مفهومین است یعنی صورتی که هیچ کدام از جفاف و یبس، به واسطه خورشید حاصل نشده باشد، حکم به انتفاء طهارت می شود و در محل اجتماع منطوقین و مفهومین یعنی صورتی که یکی از یبس یا جفاف به واسطه تابش خورشید باشد و دیگری به غیر آن، در صورتی که اصل لفظی دیگری وجود داشته باشد، به همان اصل لفظی مراجعه می شود و اگر وجود نداشته باشد، به اصل عملی مراجعه می شود که در ما نحن فیه، استصحاب بقاء نجاست می باشد؛

و امّا اگر راهکار سوّم یعنی تقیید مفهوم هر کدام به منطوق دیگری اختیار گردد، حصول طهارت به یکی از این دو نتیجه گرفته شده و احتمال دخالت امر دیگری به غیر از آن دو در حصول طهارت، نفی می گردد.

و امّا بر اساس راهکار چهارم یعنی رفع ید از مفهوم در هر دو قضیّه نیز اگرچه حصول طهارت به یکی از این دو نتیجه گرفته می شود ولی در عین حال، احتمال دخالت امر دیگری به غیر از آن دو در حصول طهارت، به جای خود باقی می باشد.

ثمره دوّم: ملاک اجزاء حجّ واجب از میّت

در باب حجّ بحث شده است آیا ملاک اجزاء راجع به کسی که پیش از ورود به مناسک حجّ، از دنیا می رود، احرام اوست هر چند وارد حرم نشده باشد یا ورود به حرم است هر چند هنوز محرم نشده باشد و یا آنکه ملاک در اجزاء، هر دو می باشد؟

در اینجا نیز دو قضیّه شرطیّه مستفاد از دو روایت معتبره وجود دارد: یکی قضیّه «اذا مات فی الحرم، فقد اجزأت عنه حجّة الاسلام» در روایت صحیحه از ابا جعفر (ع)[4]: «ان مات فی الحرم فقد اجزأت عنه حجّة الاسلام» و دیگری قضیّه «اذا مات بعد الاحرام، فقد اجزأت عنه حجّة الاسلام» که از ذیل روایت دیگری استفاده می شود و به همان بیانی که در ثمره اوّل عرض شد، تعارض میان این دو قضیّه شرطیّه نیز برقرار بوده و راهکار های چهار گانه و اختلاف نظر و نتیجه گیری بر اساس این راهکار ها، در اینجا نیز جاری می باشد.

 

«و آخر دعوانا ان الحمد لله ربّ العالمین»

---------------------------

[1] - مراد اشیائی همچون درب و پنجره است که ذاتاً منقول هستند، ولی بالعارض و پس از کار گذاشتن در ساختمان، غیر منقول شده اند.

[2] - من لا یحضره الفقیه، جلد 1، صفحه 244

[3] - تهذیب الاحکام، جلد 1، صفحه 273

[4] - کافی، جلد 4، صفحه 276