جلسه 36. 37. 38

    بِسمِ اللهِ الرَّحمنِ الرَّحیمِ    
خارج فقه، کتاب الحج  ......................................................  استاد معظّم حاج شیخ عباسعلی زارعی سبزواری «دامت برکاته»

درس 36 و 37 و 38            چهارشنبه، شنبه و یکشنبه 14و 17و18/09/1397

 

فرع سوم: تحقق و عدم تحقق استطاعت با مال نذری

شخصی نذر می‌کند مالی را به فرد یا افرادی دهد تا حج انجام دهند. در این صورت، آیا منذورله به مجرد اعطا مال نذری توسط ناذر، مستطیع می‌شود و قبول مال نذری بر او واجب، و حق خودداری از پذیرفتن آن را ندارد، یا اینکه به مجرد بذل و اعطا، مستطیع نمی‌گردد بلکه تحقق استطاعت متوقف بر قبول و پذیرش منذورله است؟

ظاهر کلام حضرت امام1 و سید محقق خوئی1 به تبع سید محقق یزدی1 آن است که؛[1] به مجرد نذر ناذر، استطاعت حاصل شده و حج بر منذورله واجب می‌گردد مطلقا، چه منذورله شخص معینی باشد - مثل اینکه نذر کند مالی را به فرد خاصی دهد یا به یکی از فرزندانش معیناً دهد تا حج انجام دهد - و چه منذورله یک عنوان کلی باشد ولی انطباق آن بر فرد خاصی، به دست خود ناذر باشد - مثل اینکه نذر کند مالی را به یکی از اولادش که خود معین می‌کند جهت انجام حج دهد - و چه منذورله عنوانی کلی باشد که تطبیق آن عنوان منوط و مشروط به اراده شخص دیگر است که باید مال به او اعطا شود، مثل اینکه نذر کند هر کسی که امروز به خانه او بیاید و از او مطالبه نفقه و مخارج حج نماید، مالی را به اندازه مخارج حج به او اعطا کند.

ظاهراً در قسم اول و دوم، استطاعت بذلیه به مجرد نذر ناذر محقق است و نیازی به قبول منذورله نیست. به دلیل اینکه بعد از اعطا مال نذری، عنوان «مَن عُرِضَ علیه الحج» یا «مَن عُرِضَ علیه ما یَحُجُّ به» بر منذورله صادق است ولی در قسم سوم، عرضه حج منوط به اراده شخصی است که قرار است مال به او اعطا شود لذا تا زمانی که فرد، حج را طلب نکند، منذورله بر او صادق نیست و عنوان «مَن عُرِضَ علیه الحج» یا «مَن عُرِضَ علیه ما یَحُجُّ به» پذیرفته نمی‌شود و بر این اساس، صدق عنوان «مَن عُرِضَ علیه الحج» یا «مَن عُرِضَ علیه ما یَحُجُّ به» متفرّع بر قبول شخص است که با مجرد طلب، قبول هم محقق می‌شود.

فرع چهارم: تحقق و عدم تحقق استطاعت با مال مورد وصیت

شخصی وصیت می‌کند که مقداری از ثُلث مالش را برای انجام حج توسط فردی دیگر اختصاص دهند. در این صورت؛ آیا بعد از موت موصی، حج بر موصی‌له واجب شده و نیازی به قبول نیست، یا واجب نشده و نیازی به قبول دارد؟ آیا در وجوب حج بر موصی‌له، لازم است که مال مورد وصیت به مقداری باشد که علاوه بر مصارف و مخارج حج، وافی به مخارج و نفقه عیالش هم باشد، یا کافی است فقط به مقدار مخارج حج باشد؟ آیا در وجوب حج، بذل مال توسط وصی به موصی‎له معتبر است طوری که تا او بذل نکرده حج بر موصی‌له واجب نمی‌شود، یا بذل مال توسط وصی معتبر نیست؟

ظاهر کلام حضرت امام1 به تبع سید محقق یزدی1 آن است که؛ بعد از موت موصی، حج بر موصی‌له واجب می‌شود حتی اگر وافی به مخارج و نفقه عیالش نباشد. چون در دو کتاب عروه و تحریر این عبارت وجود دارد: «لو أوصى له بما يكفيه بشرط أن يحج فيجب بعد موته.»[2]

اما سید محقق خوئی1 معتقد است که؛ باید مال مورد وصیت به غیر از مخارج حج، وافی به مخارج خانواده موصی‌له هم باشد. عبارت ایشان به این صورت است که: «لو اوصي له بمال ليحج به وجب الحج عليه بعد موت الموصي إذا كان المال وافيا مصارف الحج و نفقة عياله.»[3]

سید محقق خوئی1 و حضرت امام1 در ذیل این فرع، متعرّض اعتبار و عدم اعتبار بذل مال توسط وصی نشده‌اند ولی در ذیل فرع مربوط به وقف و نذر (فرع دوم و سوم)، متعرّض این نکته شده و فرموده‌اند که؛ باذل باید بذل کند.

تحقیق مطلب

تحقیق در این خصوص نیاز به دو مقدمه دارد:

مقدمه اول

وصیت بر دو نوع است:

نوع اول: وصیت تملیکیّه. یعنی شخصی وصیت کند که بعد از فوتش، مقداری از اموالش را به فردی اعطا کنند تا با آن به حج برود - مثلاً وصیت کند ثلث مالش را جهت انجام حج به یکی از اولادش دهند -. این نوع از وصیت برگشت می‌کند به تملیک مال موجود از اموالش به موصی‌له، بعد از فوت موصی.

نوع دوم: وصیت عهدیه. یعنی شخصی وصیت کند که بعد از فوتش، مقداری از اموالش را جهت انجام حج، به فرد معیّنی اعطا کنند. این نوع از وصیت برگشت می‌کند به اینکه موصی، وصیتش را متعهد کند به این که مقداری از اموالش را بعد از فوتش جهت انجام حج به فرد یا افرادی معیّن تملیک کنند ولی فی الحال این مال را به کسی تملیک نکرده است.

مقدمه دوم

درباه ماهیت وصیت تملیکیّه که عقد است یا ایقاع، بین فقها اختلاف نظر است.

نظریه اول: وصیت تملیکیّه، ایقاع صرف است یعنی با وصیت، به مجرد موت موصی، مال به موصی‌له منتقل می‌شود بدون اینکه متوقف بر قبول موصی‌له باشد.

نظریه دوم: وصیت تملیکیه، عقد است لذا احتیاج به قبول دارد و انتقال مال مورد وصیت به موصی‌له تنها بعد از قبول او و موت موصی صورت می‌گیرد.

نظریه سوم: وصیت تملیکیه، ایقاع است ولی صحت آن مشروط به قبول می‌باشد طوری که قبول، رکنی از ارکان آن نیست بلکه شرط صحت این وصیت علی سبیل الکشف است. لذا اگر شخصی مالی را برای فردی وصیت کند این مال بعد از فوت موصی، به ملک موصی‌له درمی‌آید در صورتی که موصی‌له آن را قبول کند و چنانچه قبول نکند به او منتقل نمی‌شود.

[4]با توجه به این دو مقدمه‌، حکم این فرع به اعتبار انحاء وصیت و نیز اختلاف اقوالی که در ماهیت وصیت تملیکی وجود دارد، مختلف و متفاوت است. با این توضیح که؛

اگر وصیت از نوع وصیت عهدیه باشد اشکالی نیست در اینکه استطاعت برای موصی‌له متوقف بر بذل وصی است. لذا به مجرد موت موصی، استطاعت بذلیه برای موصی‌له محقق نمی‌شود بلکه در صورتی استطاعت بذلیه محقق می‌شود که وصی به عهدی که با موصی بسته، عمل کند و مال مورد وصیت را به موصی‌له جهت رفتن به حج بپردازد و علی الظاهر مراد از وصیت در کلام سید محقق یزدی1 در عروه، حضرت امام1 در تحریر و سید محقق خوئی1 در مناسک، وصیت عهدیه است که فرموده‌اند: «لو وقف شخص لمن يحج أو نذر، أو اوصى بذلك و بذل له المتولي أو الناذر أو الوصي وجب عليه الحج.»

اگر وصیت از نوع وصیت تملیکیّه باشد در صورتی که قائل شویم به اینکه وصیت تملیکیّه، ایقاع محض است، به مجرد فوت موصی، مال مورد وصیت - بدون نیاز به قبول موصی‌له - به موصی‌له منتقل می‌شود. لذا بعد از فوت موصی چنانچه سایر شاهد فراهم باشد موصی‌له مستطیع است و حج بر او واجب می‌شود و چنانچه مال مورد وصیت در ید فرد دیگری باشد باید جهت اخذ آن، اقدام کند. دلیل این حکم، آن است که وصیت تملیکیّه را ایقاع فرض کنیم و تحقق ایقاع، احتیاجی به قبول ندارد بلکه بر این اساس، موصی در حال حیاطش، مال خود را به موصی‌له تملیک کرده است ولی تملیک، معلّق بر فوتش قرار داده شده است لذا به مجرد فوت موصی،  استطاعت بذلیه محقق شده و حج بر موصی‌له واجب می‌گردد.

اگر وصیت از نوع وصیت تملیکیّه باشد در صورتی که قائل شویم به اینکه وصیت تملیکیّه، عقد است و یا ایقاعی است که صحت و تاثیر آن، مشروط بر قبول وصیت از جانب موصی‌له است، در این دو صورت، مال مورد وصیت تنها در صورتی ملک موصی‌له می‌شود که این وصیت را قبول نماید. لذا به مجرد فوت موصی و قبل از قبول موصی‌له، این مال به موصی‌له منتقل نمی‌شود و چنانچه آن را قبول کند به ملک او منتقل شده و مستطیع می‌شود، همانطوری که اگر قبول نکند، این مال به ملک او منتقل نشده و مستطیع نمی‌شود و حج هم بر او واجب نیست.

بنابر تمام فروضی که در وصیت تملیکیّه مطرح شد حصول استطاعت احتیاجی به بذل وصی ندارد و علی الظاهر مراد از وصیت در کلام حضرت امام1 و سید محقق خوئی1 به تبع از سید محقق یزدی1، همین وصیت تملیکیّه است و لذا در فرع چهارم ملاحظه می‌شود که حصول استطاعت به وسیله وصیت، مقیّد به بذل وصی نشده است.

اما، آیا تحقق استطاعت بذلیه با مال موصی‌به متوقف بر آن است که این مال به مقداری باشد که علاوه بر مخارج حج، وافی به نفقه عیال او هم باشد و یا فقط کافی است به مقدار مصارف حج باشد؟ پاسخ این سؤال را مفصلاً در فرع پنجمِ ذیل مسأله 30 بیان کردیم.

 

 

«و آخر دعوانا ان الحمدلله ربّ العالمین»

 

 

-------------------------------

[1] . «و لو وقف شخص لمن يحج أو أوصى أو نذر كذلك فبذل المتصدي الشرعي وجب»

[2] . تحرير الوسيلة، ج‌1، ص 378؛ العروة الوثقى، ج‌2، ص 446‌، مسألة38.

[3] . مناسك الحج، ص 25‌، مسألة44.

[4] . جلسه 38، روز یکشنبه مؤرخه 18/09/97.